خبرگزاری ورزش ایران (ایپنا) –
برکناری علی دایی ازسمت سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران که بنا برنوع رفتار، استقلال رأی وتوصیه ناپذیری او دیریا زود قابل پیش بینی بود، برای آسیب شناسی شیوه رفتاری مدیران غیرورزشی و نوعاً سیاسی حاکم بر دوره های مختلف مدیریت عالی ورزش کشور بهانه خوبی است.
هنوز یک سال نمی شود که با معرفی علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی شاهد اظهارنظرات پروپیمان مدیران ارشد ورزش کشور درخصوص علت این انتخاب بودیم که همانا توجه و سرمایه گذاری بر روی مربیان داخلی و بها دادن به سرمایه های ارزشمندی عنوان شد که الا ماشاء الله در ورزش وکشور ما وجود دارد و سیاست گذاران ورزش کشور نیز مدعی بهره گیری ازاین توان بالقوه ، و دادن میدان واعتماد بنفس لازم به آنها هستند.
این همان سخنانی است که بارها وبارها از زبان متولیان نا آشنای ورزش کشور درمورد بسیاری ازنام آشنایان ورزش به کار برده شده است.
زنده یاد پرویزدهداری ، منصوربرزگر ، علی پروین، پرویز سیروس پور ، خسرو ابراهیمِ والیبال ، داریوش مصطفوی ، برادران مشحون ، محمد رضا طالقانی ، محمد دادکان ، علی مرادیِ وزنه برداری ، محمدعلی صنعت کاران ، تیمورغیاثی ، مرحومه توران شادپورِ دوومیدانی ، منصورمهدیزاده ، امیرقلعه نوعی ، محمد مایلی کهن ، علی رضا حیدری و ده ها چهره نام آشنای دیگر ورزشی نمونه هایی ازستارگان دنیای ورزش و مربیگری ومدیریت میانی ورزش کشور هستند که این اظهارات در ابتدای به خدمت گرفتن آنها نیز به کاررفت ولی متأسفانه به نظرمی رسد کارکرد حضوراین افراد بیش از اینکه ثمری برای ورزش کشور به همراه داشته باشد، مفید فایده برای تثبیت موقعیت وجایگاه مدیریت های عالی ورزش در نزد افکارعمومی بوده وبه مثابه سوپاپ اطمینانی برای کاهش سطح نارضایتی ها عمل نموده است.
وجالب تراین است که همین سوپاپ اطمینان ها در زمانی نه چندان طولانی مجدداً نقش متضاد دوره ورودشان را بازی کرده و باز هم این مدیریت کلان ودرد ناآشنای ورزشی است که با حذف آنها ، خود را به عنوان ناجی ورزش معرفی نموده ویک باردیگر درجهت بهره حداکثری از نام تخریب شده سرمایه های ملی کشور به بازی با احساسات مردمی می اندیشد که عِرقی جدی به نام میهن وعزت آن دارند.
البته تجربه نشان داده برخوردهایی ازاین دست هیچ گاه باعث تخریب درازمدت چهره های جای گرفته در دل مردم نشده و چه بسی در طول زمان به ارزش آنان نیز افزوده است. اما آنچه حزن آوراست تاوانی است که ملت به دلیل عدم حمایت وگرفتن فرصت از خِبرگان وکاربلدانی می دهد که درصورت وجود چنین امکانی می توانستند با نهادینه کردن چارچوب های مورد نیاز ورزش این مرز وبوم ، ورزش ما را به جایگاه واقعی خود برسانند.
اما این مهم متأثر از رفتارهایی می شود که عده ای یا با انگیزه بازی با زمان و افزودن چند صباحی به عمر مدیریتی شان و یا از سرعدم شناخت اصول مدیریت به طور اعم و مدیریت ورزشی به طوراخص ، تنها با این توجیه که مردم خواستارتغییر بوده اند ! اقدام به عزل ونصب های بی قاعده و غیرقابل توجیه می نمایند. درصورتی که همه آنانی که عمری را در میادین ورزشی طی کرده اند به خوبی به این امر واقفند که ابراز احساسات و تشویق و توبیخ علاقه مندان به ورزش ، خود می تواند مهم ترین کارآیی را درافزایش انگیزه یک مدیر یا مربی خبره ورزشی داشته و او را در جدی گرفتن مسئولیت اش مصمم ترسازد و از بسیاری خطاها و مهمتر از همه غرورهای کاذب و بی جا بازدارد.
دراین جا یک نکته دیگر باقی می ماند که آن نیز متأثر از عدم شناخت مدیریت ارشد است.
این نکته چراییِ عزل یک چهره و انتصاب چهره دیگراست .که این خود نیز زمینه ساز این سؤال اساسی است که اگریک مدیر یا یک مربی ورزشی ، مناسب نیست چرا برای یک جایگاه استراتژیک وحساس گمارده میشود و اگر مناسب و برازنده است ، چرا با اولین یا دومین مشکلی که درکارش دیده می شود ازکار برکنارشده و با شخصیت فردی او - که البته اگرازمیان نخبگان ورزشی باشد تنها این سرمایه شخصیتی متعلق به خودش نیست - بازی می شود؟!
پرواضح است که این سؤال درخصوص آخرین چهره ای که چنین برخوردی با او صورت پذیرفت به عنوان یک نمونه کاملاً ملموس و آشنای همگان به صورت بسیار جدی مطرح است .
عملکرد فنی علی دایی را باید کارشناسان خبره فوتبال ارزیابی کنند اما درخصوص شیوه برخورد مدیریتی با او ، همین اندازه می دانم که همان روزی که علی دایی را با شعارهای رنگارنگ وزیبا و انشاء الله ! با هدف سربلندی وعزت ملی به کار گماردیم ، اگر از لحاظ و نگاه کارشناسی به او اطمینان نداشتیم ، اشتباهی بزرگ را مرتکب شدیم واگر ایمان داشتیم که او می تواند پاسخگوی انتظارات ملی فوتبال ما باشد ، پس کسی باید پاسخگوی این سؤال باشد که چرا فرصت ابراز توانایی هایش را به او ندادیم؟!
من به عنوان فردی که درتمام سطوح ورزش کارکرده ام به صراحت عنوان می کنم که عملکرد دایی در مقابله با ورزشکار سالاری و قهرمان سالاری بسیار قابل دفاع و ارزشمند بود.
مگردرهمین جام جهانی قبل نبود که همه برعملکرد مربی وقت تیم ملی مان در خصوص نحوه ی برخورد با بازیکنان خرده می گرفتند واو را یک مربی توصیه پذیر معرفی می کردند؟!
و البته من درآلمان ازنزدیک نظاره گر این صحنه بودم که سرمربی تیم ملی به بازیکنی دستور رفتن به زمین را داد ولی بازیکن (یعنی سرباز درخط مقدم جبهه) از فرمان مربی (فرمانده) تمرد کرد! اما آب از آب تکان نخورد.
می دانید علت تثبیت این نوع رفتارها درنظام ورزش ما چیست؟
غیر حرفه ایی و آماتور عمل کردن در مواجه با اتفاقات ورزشی و بی ارج نمودن جایگاه مربی و مدیر میانی در نظام مدیریتی وسیاست گذاری ورزش کشور مهم ترین دلیل بی ثباتی اوضاع است.
اگر ما دایی و دایی ها را به خاطر پافشاری بر نظرشان که ممکن است منجربه ناکامی کوتاه مدت نیز گردد به اشد مجازات برسانیم ، آنگاه دیگر چه کسی حاضر است بر اساس آنچه فکر می کند درست است در شرایط اضطرار دست به اقدامی بزند که ممکن است متفاوت با تمایلات و علائق عمومی باشد ؟!
درپایان ، شاید نحوه ی حمایت مدیران حرفه ای تیم بزرگی مانند تیم فوتبال منچستر یونایتد در مواجه با رفتار و تصمیم "فرگوسن" و عدم استفاده او از ستاره محبوبی به نام "دیوید بکهام" درخاطر همه باشد.
چند دفعه ما در سیستم مدیریتی ورزش چنین رفتاری را شاهد بوده ایم؟!
آنها با ایمان و باور، فرگوسن را به خدمت گرفته اند و با ایمان و باور اصولی ترین شرایط ، زمان و حمایت را از کردند و در نهایت بهتری نتایج را بدست آورده اند.
مخلص کلام آنکه تا زمانی که ریشه این گونه برخوردهای مصلحتی (از نوع نصب یا عزل) از ورزش ما حذف نشده و مدیران عالی به درک واقع بینانه و هماهنگ با نیاز های اصلی ورزش نرسند ، آش همین آش و کاسه همین کاسه است…